[عنوان ندارد] - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 7:12
... و این بار فقر و جهل به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست نگون و گسسته باد! ...
632. - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 7:12
تا به اینجا جذابترین بخش جشنواره، مجری بوده :)) + "آقای شهیدیفر" ِ عزیز :))
633. - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 7:12
دوشنبه ۱ اسفند+ درست بعد از ۷۹۰ روز اومدیم مشهد :) 95% خوشحالیم واسه زیارتِ❤+ چهارشنبه عروسیِ سجادِ، چندساعت قبل که دوشنبه بود رسیدیم خونه خالهزهرا..5% دیگه خوشحالیم دیدن آدماییِ که خوشقلبن و دوستشون دارم :)+ پسرک در بدو وردو بسیار تحویل گرفته شد در حدی که بازم جشن تولد داشت اینجا! تبعیض تا کجا
628. - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:02
همسر در کل شخصیت آروم و صبوری داره..ولی هیچکس نمیتونه بگه وضعیت اقتصادی کشور روی کیفیت زندگیش اثر نداشته، از همه جهات!فقط نمیدونم تلفنی چی بهش گفتن که چندثانیه بعد گوشیش به دو قسمت تقسیم شده بود
629. - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:02
نیازمندی ها:_____+يه سری حرفا رو بايد بخوری با اسيد معده حل شه برههيچی ازشون باقی نمونه..!!پ.ن: بعدتر که عکسو با دقت نگا کردم یه نشونه دیدم :))مثه یه عالمه ستاره تو سیاهیِ شب..
630. - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 22:02
از چندتا چیز به حد مرگ میترسم؛مار، جنگ و زلزله!خدای مهربونم..همهمون مخلوق خودتیم..به همهمون رحم میکنی؟..+ تو این آشفتهبازار درون،"سقوط"هم بیشتر حالمو گرفته..+ بالاخره تونستم لباسمو ببرم مزون جهت دوخت آستین، صاحب مزون بسی تمجید نمود که انقدر سالم و مرتب نگه داشتم لباسُ
622. - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:39
به عادت عجیبی که دارم اینه که نمیتونم وسیله اضافی دور و برم نگه دارم! حتی اگه توی انباری هم باشه بازم به نحوی روی مخمه! یه جوری باید رد کنم بره..اکثرشونُ هدیه دادم به عروسایی که نیاز داشتن :))ولی خب بعضیاش مونده هنوز..یه عادت عجیب دیگه ای که دارم هم اینه که بعضی چیزایی که نمیخوام و لازم ندارم یا جدی...
623. - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:39
هزار سال یکبار پیش میاد تو خونه ما ساعت 10 شب خاموشی زده بشه :))دیروز خاله و سمانه و سمیرا اومدن خونه مامان و تا امروز بودن؛ حسابی این دو روز پسرک بازی کرد
624. - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:39
پسرک سومین شمع رو فوت کرد❤اصلن مادر شدن تو برنامهم نبود..ولی ۲۳ خرداد ۹۸ ساعت چند دقه به ۷ صبح؛ انگار توی تمام سلول های تنم هزارتا شکوفه گیلاس جوونه زد :) ..خدایا :) هزار مرتبه شکرت!+هر کادویی که باز میکرد با تردید و هیجان توامان آروم ازم میپرسید اینا مالِ منه؟!+کیک و تِم امسالش "تپلوها" بود! خیلی د...
595. - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 8:39
بیدلیل بیحوصله و خنثیم!و شاید چیزی که مقداری به وجد آورد دیروز و امروز منو،باشه! به علاوه مینی سریال WandaVision, همین!البته دکتراسترنج به جذابیت قسمت اولش نیست :)این روزا یا درگیر اداره و دانشگاهم محض آزاد کردن مدرکم، یا درگیر کلاس و جزوه، یا درگیر مریضی خودم و پسرک و همسر،و همینقدر یکنواخت زندگی ا...
?After all this time - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 8:39
اینکه من یکساعت آخر این فیلم فقط اشک ریختم طبیعیه؟ :') ..Always+ پ.ن: محض رقیق کردن احساسات :))
378. - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 10:26
شاهکُش!خیلی بیمعنی بود :/خیلی!پایانش از سوراخ لایه اوزُن باز تر بود :/___خواب میدیدم با باباینا رفتیم خونه جدید تو اصفهان و توی ایوونش با نمیدونم کی داشتم نمیدونم چی میخوردم که محو شفق قطبی شدم!! ب
قالب جدید :) - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 10:26
سال نو شد خونه مجازیم هم نو بشه :)انقد غالبای خفن پیدا کردم که کلاً پشیمون شدم!!ولی خب این به دلم نشست :)در طول این ۴ سال این چهارمیشه :) شایدم پنجمی!
358. - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
از نظر روحی نیاز دارم به خرید یک عالمه چیز فانتزی..از پارچه بگیر تا پاککن و تراش بامزه و دخترونهطور!! ولی از نظر تایم و وقت بشدت محدودم :(کلاس امروز ؛ خوب بود..مِن باب امور جاریه ی نوزاد از بدو تولد
به وقت هفتِ یازدهِ هزار و سیصد و نود و هشت :) - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
و خدا خواست ۷ بهمن بشه قشنگ ترین تاریخ زندگیمون..سر فرصت میام کلی چیز تعریف میکنم :))
آنچه گذشت! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
سلام :)خب!همونطور که مستحضر هستین(!) سهشنبه هفته پیش رفتم سونو و گفت فسقلی نچرخیده..روز بعدش هم عربمقصودی گفت نخواهد هم چرخید و برم بیمارستانی که میخوام نوبت عمل بزنم!!ولی من دست رو دست گذاشتم!! و ی
362. - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
پنجمین روز گذشت،پنجمین روز بیحد عاشق بودن..پنجمین روز بیشتر شریک زندگی بودن..پنجمین روز درک مضاعف مامان و بابا و البته با شرمندگی چندبرابر..پنجمین روز یک ساعت خواب درست و حسابی نداشتن..پنجمین روز درد
363. - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
خونه خودمم..وسط سالن دراز کشیدم، لوستر دقیقا بالای سَرَمه و با یه دو دوتا چهارتای ساده اگه بیفته روم از ناحیه کلیه و روده و پانکراس و کبد به طور کلی نابود میشم :/مامانم سمت چپم نماز میخونه و جوجه سمت
"گربه سیاه" - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 5:31
یهو یه چیزی شد که یهو دلم واسه اون روزا که توی تیممون آقای رادان بود تنگ شدایضاً اون روزا که تِرَک های سون باند رو هم گوش میکردیم!پ.ن: آقای رادانِ پلیسِ مدیرعامل سابقِ پرسپولیس؟!هرگز!!بیربطنوشت: ولادت بیبی جانمون و روز زن و روز مادر مبارک :)خوشبگذره!+ یه #تازه_مامان ِ سرشار از کسرِ خواب!!
دائی جان حسن آقا - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:17
دایی امشب خونمون موندن .. خیلی خوشحالم :)) شکرت خدا!.. near god.. dear god..